محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه

170

تفسير قرآن صفى على شاه

مگذريد از حد خود در يوم سبت * نامتان ثبت است چون از قوم سبت چون كه اندر عهد داود آن يهود * مر تجاوز كرده بودند از حدود كسب ميكردند روز شنبه قوم * صيد ماهى هم در آن فيروز يوم صيد ماهى بود در معنى حيل * منعشان داود كرد از آن عمل مسخ پس گشتند زان كردار بد * تا تعدى ناورد مردى ز حد [ سوره النساء ( 4 ) : آيات 155 تا 157 ] فَبِما نَقْضِهِمْ مِيثاقَهُمْ وَ كُفْرِهِمْ بِآياتِ اللَّهِ وَ قَتْلِهِمُ الْأَنْبِياءَ بِغَيْرِ حَقٍّ وَ قَوْلِهِمْ قُلُوبُنا غُلْفٌ بَلْ طَبَعَ اللَّهُ عَلَيْها بِكُفْرِهِمْ فَلا يُؤْمِنُونَ إِلاَّ قَلِيلاً ( 155 ) وَ بِكُفْرِهِمْ وَ قَوْلِهِمْ عَلى مَرْيَمَ بُهْتاناً عَظِيماً ( 156 ) وَ قَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسِيحَ عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ رَسُولَ اللَّهِ وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لكِنْ شُبِّهَ لَهُمْ وَ إِنَّ الَّذِينَ اخْتَلَفُوا فِيهِ لَفِي شَكٍّ مِنْهُ ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ اتِّباعَ الظَّنِّ وَ ما قَتَلُوهُ يَقِيناً ( 157 ) پس بجهة شكستن ايشان پيمانشان را و كفرشان بآيتهاى خدا و كشتن ايشان پيغمبران را بناحق و گفتار ايشان كه دلهاى ما در غلافست بلكه مهر زد خدا بر آنها بسبب كفرشان پس نميگروند مگر اندكى ( 155 ) و بسبب كفرشان و گفتارشان بر مريم دروغى بزرگ ( 156 ) و گفتارشان كه ما كشتيم مسيح عيسى پسر مريم را كه رسول خداست و نكشتند او را و نه بردار كردندش و ليكن شبهه شد مر ايشان را و بدرستى كه آنان كه اختلاف كردند در آن هر آينه در شكند از آن نيست مر ايشان را به آن هيچ علمى مگر پيروى كردن گمان و نه كشتندش بيگمان ( 157 ) باز بگرفتيم ز ايشان در شهود * همچنين ميثاق بر حفظ حدود پس بنقض عهد و ميثاق آمدند * هم بآيات خدا كافر شدند كشتن پيغمبران بر غير حق * وان غلط گفتارشان بر بىنسق كه قلوب ماست دانش را غلاف * بىنيازيم از تعلم بىخلاف بر رموز علم اللَّه ناقديم * نى ز كس از راه دانش فاقديم يا مراد از غلف آن باشد كه نيست * فهم گفتار تو ما را كآن ز چيست بل خدا در قلبشان بنهاده مهر * تا كه نشناسند ناپاكى ز طهر بود اين از كفر ايشان بيشكى * ناورند ايمان پس الا اندكى هم ز كفرى قوم آن قوم ظليم * كآن بمريم بود بهتانى عظيم در بيان اجماع يهود بر قتل عيسى عليه السلام و چگونگى از حال همچنين گفتند كشتيم از يقين * ما مسيح ابن مريم را زكين آنكه ميگفت او فرستاده خداست * بر سبيل طنز گفتند اين نه راست ذكر نيكو در مكان زشت بود * كه از ايشان گشت صادر وز جحود نه بكشتند و نه بر دارش زدند * شبهه شد ليك آن بقوم بد پسند بود تفصيل اينكه عيسى در حدود * چون كه ساعى گشت در نفى يهود وان يهودان كج انديش و قبيح * يك جهت گشتند در قتل مسيح مختفى گرديد او در خانهء * با خواص خويش چون در دانهء وان جماعت هر طرف در جستجوى * تا كه آرندش به كف در شهر و كوى تا كه او را در سرايى يافتند * بهر قتلش اندر آن بشتافتند چند قولست اندر اين معنى تمام * ذكر هر يك لازم آمد در كلام بود طيثانوش نامى از يهود * شد بقتل عيسى اندر حجره زود برد عيسى را ز روزن جبرئيل * شد زمان فحص مرد آنجا طويل ظن قوم اين شد كه عيسى ز اضطرار * هست با آن مرد اندر كارزار پس يهودا كو رئيس قوم بود * گشت اندر حجره داخل با يهود ديد عيسى را نه طيثانوش را * شبه عيسى گشت او روپوش را بر گمانشان كوست عيسى پس بتيغ * در زمان كشتند او را بيدريغ هر چه گفت او من فلانم نى مسيح * كس نكرد از وى قبول آن را صريح خون يار خويشتن را ريختند * وز درختى مر ورا آويختند پس شدند اندر نزاع و گفتگو * كه گر اين عيسى است طيثانوش كو قول ديگر آنكه عيسى بد نهان * با حوارى در سرايى ناگهان دشمنان بردند بر آن خانه پى * ريختند آنجا به قصد قتل وى جمله را ديدند بر شكل مسيح * گفت هر كس كاين بود سحرى صريح گر نشان بدهيد عيسى را بما * كز شما باشد كدام آن مقتدا ما بقى گرديد از كشتن خلاص * ور نه يك جا را كشيم از عام و خاص گفت عيسى با حوارى كز شما * كيست كو بر من كند جان را فدا تا كشند او را بجاى من يهود * نيك مردى زان ميان برخواست زود گفت عيساى مسيح اينك منم * گر شما را هست قصد كشتنم پس ورا كشتند و بستندش بدار * مشتبه ز اينرو بر ايشان گشت كار قول ديگر از حواريّان يكى * بد منافق با مسيح او بيشكى سى درم دادند او را يا فزون * گشت ايشان را بعيسى رهنمون داخل اندر حجره شد بىامتناع * گفت بر قتل تو دارند اجتماع رفت عيسى شبه او گشت آن دنى * پس بكشتندش كه بود او كشتنى مختلف گشتند بارى مردمان * اندر احوال مسيح از هر مكان اندر افعالش ازان فرموده حق * اختلاف افتاد ما بين فرق فرقهء گفتند او باشد إله * كى تواند كس بقتلش يافت راه فرقهء گفتند او ابن اللهست * دست خلق از كشتن او كوته‌بينان است فرقهء گفتند رفت او بر فلك * همچنين بودند در پندار و شك